قهرمان ميرزا عين السلطنه

1680

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ورثه را با نصف تفاوت تيول نقد بدهد . جواب نوشته بود هركدام را شما ميل داريد من قبول دارم . چون براى صدور فرمان قرض كرده بودم اواسط سال هم هست جواب دادم نقد بدهيد بهتر است . قبض را نوشته‌ام . تا قبل از رفتن به سمرقند مىداد بهتر بود . از آنجا خانهء سعيد السلطنه رفتم . باغچه‌اى با چهار اطاق بود . حاجى حسين آقا پسر ملك التجار طهران هم آمد . هم‌سفر مكهء افخم الدوله بود . در طهران آشنا و دوست بوديم . يك سال است سر املاك پدرش آمده تا عصر صحبتهاى متفرقه بسيار شد . تبعيد شيخ ابراهيم شيخ ابراهيم واعظ مشهور را هم فردا وارد مشهد مىكنند . كلات نزد سايرين خواهد رفت . اين شيخ ابراهيم قدرى جنون دارد . سالى در طهران خيلى منبر رفت ، مردم هم گرويدند . تا يك روز در ماه رمضان به سمت محلهء يهود رفت . نزديك بود مفسدهء كلى بشود ، خراسان تبعيد كردند . مظفر نظام مىگفت دو شبانه روز در مجلس غذا نخورد . آخر به اصرار كه غذائى بخورد گفت نان جو مىخورم . گفتيم شب است حاضر نيست گفت جو بياوريد . دو مشت جو برديم تمام را خورد . شب ديگر هم جو خورد . . . از اينجا كرمان فرستادند . يعنى رفت به حرم چراغهاى برق را شكست و شلوغ كرد . از آنجا . . . عتبات فرستادند . در اين اغتشاش طهران آقا به عجله خودى رسانيده بود ، همان‌شب خارجش كردند . آرامش طهران از قرارى كه مختصرا حاجى افخم الدوله نوشته بود حالت شاه بهتر شده صاحبقرانيه رفته‌اند . علماء هم خسته شده قهرا ساكت شده‌اند . مردم هم ديگر جمع نمىشوند . قال مقالها به كلى خوابيده و ساكت شده است . هواى طهران در اين فصل گرم است [ و ] اسباب تفرقه فراهم . تا زمستان و هنگام اجتماع باز عنوانى بشود يا نه . بر پدر پول لعنت . هروقت حواشى آقايان محتاج پول مىشوند صحبت قانون ، عدالت ، ترتيبات جديد به ميان مىآيد . به محض گرفتن از ميانه مىرود كه ان لم يكن شيئا مذكورا . از بچه‌ها باوجود سفارشات من هيچ كاغذ نرسيده . از الموت حضرت و الا هم خبرى ندارم . انشاء الله همگى سلامت باشند . شب و روز كه نايب الزياره و دعاگو هستم . آقاى عماد السلطنه را نوشته بودند سر سوار خواجه‌وند رفته يا مىروند . بنا بود سوار طهران براى خدمات اردو بيايد . معلوم نيست چه پيش آمده كه تشريف مىبرند . از شريكه هم كاغذ نيامده ، با وجود آنكه به همه كاغذ نوشته و « كرت‌پستال » روانه نموده‌ام .